اهمیت و ضرورت تحقیق
با عنایت به این که آتشی و اخوان از شاعرانی هستند که همچون نیما و سهراب شعرشان با طبیعت اطرافشان گره خورده است و احساس جای خالی چنین کارهایی در عرصه‌ی ادبیات فارسی خصوصاً ادبیات معاصر، ما را بر آن داشت تا قدم در این عرصه گذاریم تا شاید گامی موثر در معرفی بهتر این دو شاعر بزرگ و شعر ایشان برداشته شود.
شناخت محیط زندگی شاعر و نحوه‌ی تأثیر محل زندگی او بر شعرش می‌تواند گره‌های مضامین شعری را باز کند و انگیزه‌ی سرودن اشعار را بیشتر روشن نماید و زیبایی این سروده‌ها را بیشتر نمایان کند.
شاعران به عنوان سرمایه‌های ادبی یک منطقه و لزوم شناخت، بررسی، تجزیه و تحلیل آثار، افکار و ویژگی‌های شعر و شاعری آنان امری لازم و ضروری به نظر می‌رسد که در این پایان نامه به جنبه‌ی حماسی و میزان گرایش به آن به عنوان یکی از خصایص ویژه و تأثیرگذار در شعر آتشی و اخوان که از چهره‌های درخشان شعر نو می‌باشند پرداخته شده است.
عقل سلیم و طبع آگاه حکم می‌کند که به زوایای ناشناخته‌ی شاعران نامی و پرآوازه پرداخته شود تا بدین وسیله به رسیدن به یک درک درست و حقیقی و بازشناسی ابعاد مختلف شعر و شاعری آنان کمک کرد.

پرسش‌های تحقیق
آیا اخوان ثالث و آتشی در ساختارهای حماسی خود متفاوت عمل کرده‌اند یا مشابه؟
اسطوره در شعر اخوان بیشتر نمود یافته یا آتشی؟
با توجه به جنبه‌ی غنایی شعر آتشی و جنبه‌ی حماسی شعر اخوان سیر فکری این دو در چه راستایی است؟

فرضیه‌ها:
ساختار زبانی اخوان و آتشی با یکدیگر متفاوت است.
اسطوره در شعر اخوان بیش از آتشی نمود دارد.
نوآوری‌های آتشی از طریق نمادهای حماسی بیش از اخوان است.
آتشی بیش از اخوان از محیط اجتماعی برای پروراندن حماسه کمک گرفته است.

اهداف تحقیق:
1. نشان دادن مختصات حماسه در ادبیات معاصر و این دو شاعر و اینکه کدام مختصات و چرا در اشعار این شاعران بیشتر است.
2. تفاوت‌ها و شباهت‌های زبانی بیانی و فکری در حماسه‌های اخوان و آتشی به منظور شناخت نوع ترکیبات لغات اندیشه‌ها آرایه‌ها و اینکه هدف از کاربرد آن‌ها در شعر این دو را نشان دهیم.

3. در این تحقیق بسامد استفاده از اسطوره‌‎ها و نمادهای حماسی ملی مذهبی ایرانی و غیر ایرانی به همراه بسامد ترکیبات حماسی را نشان می‌دهیم.

بیان روش تحقیق
در این تحقیق ابتدا با مشورت استاد راهنما منابع مورد نظر از طریق مراجعه به کتاب خانه و جست و جو در اینترنت یافته و سپس اطلاعات به دست آمده را از طریق فیش برداری به تناسب مباحث مطرح شده در بخش‌های مربوطه قرار می‌دهیم.

بخش دوم
ادبیات و پیشینه‌ی تحقیق

1- بررسی زبان حماسی:
حماسه در لغت به معنای “دلیری کردن، شجاعت نمودن” (معین،1387: 437) حماسه اصطلاحاً نوعی شعر است که در آن از دلاوری‌ها و جنگ‌ها سخن می‌رود.
حماسه نوعی شعر توصیفی است که شرح اعمال پهلوانی‌ها در آن بیان می‌شود. “حماسه نوعی از اشعار وصفی است که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مردانگی‌ها و افتخارات و بزرگی‌های قومی یا فردی باشد به نحوی که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان می‌گردد” (صفا،1387: 24).
با توجه به جایگاه ویژه حماسه سرایی در ایران که به نوعی با نهضت شعوبی‌گری آغاز می‌شود. ملتی که با ستم حکام غیر ایرانی زمینه را برای بازگو نمودن افتخارات گذشته خود در قالب منظومه‌های حماسی جستجو می‌کنند، تا در واقع به قوم حاکم و جبار گذشته‌ی پر بار خود را گوشزد نمایند و از این طریق احساسات میهن پرستی را در جامعه ایرانی رواج بیشتر یابد. شعر حماسی با بکارگیری زبانی فاخر و فخیم و با صلابت در بیان حالات پهلوانان و منش آنان می‌کوشد.
شعر حماسی در گذشته پیرامون جنگل‌ها و دلاوری‌های مردان و زنان کهن است، در حالی‌که امروزه شعر حماسی بیشتر در بیان رویدادهای اجتماعی و سیاسی می‌باشد. مانند شعر زیبای “زمستان” اخوان ثالث یا شعر “ظهور” منوچهر آتشی.
حماسه ابتدا به ساکن شفاهی است، سپس شاعر یا شاعرانی با اهتمام سعی در منظوم ساختن و مکتوب نمودن آن حماسه می‌نمایند.
هنر شاعر در این است که اثری شفاهی را به رشته‌ی نظم در می‌آورد و با انتخاب کلمات و عبارات، دقت در آنچه برای تحریک حس پهلوانی و عزت نفس مردمان لازم است و در همان حال انتخاب وزنی متناسب با حال و هوای حماسی شعر را شکوه و مهابت می‌بخشد.
گران سنگ‌ترین اثر حماسی ایرانیان
شاهنامه فردوسی، در وزنی مناسب با حماسه سروده شده است و به گونه‌ای است که صدای پای اسب که از لوازم قدیمی حماسه است، از وزن شاهنامه شنیده می‌شود.
شعر حماسی هرچه منسجم‌تر باشد از “از باد و باران گزند”1 نیابد و محدود در زمان و مکان نخواهد شد و مرزها را برای جاودانه شدن در می‌نوردد.
زبان شعر حماسی معمولاً سهل و ممتنع است تا خواننده بتواند با شعر ارتباط برقرار کند. مانند این بیت فردوسی که به صورت ساده، البته نه به گونه‌ای که از عهده همگان برآید، سهل و ممتنع است:
چو فـــردا برآید بلند آفتاب من و گرز و میدان و افراسیاب
پی بردن خواننده به معنای شعر فارسی تنها با دوری شاعر از تکلف سرایی حادث می‌شود، و همین دوری از تکلف سبب می‌شود که الفاظ به سمع خواننده گوارا آید.
انتخاب واژگان مناسب در ایجاد کلامی تأثیر برانگیز یکی دیگر از هنر شاعر در حماسه سرایی است مانند واژه‌ی گل در شعر ظهور منوچهر آتشی:
“ده تیر نا رفیقان گل کرد و ده شقایق سرخ بر سینه ستبر عبدو گل داد” (آتشی، 1386: 236).
گل در شعر بالا هم به معنای آتش نمودن و شلیک کردن آمده و هم به معنای سرخ شدن از خون می‌باشد. گل اول به معنی آتش گرفتن و گل دوم به معنی سرخ شدن از خون است و همین واژه سبب نوعی ساخت موسیقیایی شعر شده است.
زبان حماسی باید دارای وزنی درخور حماسه باشد و آن را از شعر غنایی متمایز کند. مانند منظومه آرش کمانگیر سیاوش کسرایی که بیشتر به غنا متمایل است تا به حماسه. شعر حماسی باید استحکام و درشتناکی و اعتلا داشته باشد و هر کلمه با تمام معنا به جا بنشیند. هرچند زبان حماسی در منظومه‌ی آرش کمانگیر به خوبی رعایت نشده است، اما مردم آن را به خوبی درک می‌کنند، چون ساده بیان شده است.
صاحب اثر تاریخی تحلیلی شعر نو از زبان مهدی اخوان ثالث در تأیید مطلب فوق این گونه آورده است: “زبان حماسه یک زبان متفوق متعالی است. […] وزن حماسی باید به موضوع بخورد. شعر سیاوش کسرایی با وجود تمام این حرف‌ها ساده است، و مردم آن را به خوبی می‌فهمند. […..] این مضمون اگر به کسی می‌افتاد که در زبان حماسی بیشتر ورزیده بود، شاید یک شاهکار در می‌آمد. اما این شعر شاهکار لنگانی است” (شمس لنگرودی، 1377: 508).
“نوشتن حماسه، زبان و بیانی حماسی می‌خواهد و نوعی نیرو و کشش حماسی که همه چیز را با قدرت به یکدیگر پیوند دهد. برای نوشتن حماسه نفس حماسی لازم است، حماسی بودن قصه کافی نیست. شاید هم نیست. باید آدمی که روح و نفس حماسی دارد، حماسه بنویسد، نه شاعری که در بازه‌ی اجتماع، احساساتی و رمانتیک می‌شود، مثلاً موقعی که کسرایی پس از رجز خوانی آرش- که بیشتر شباهت به شعارهای ایدئولوژیک دارد تا رجزهای اصیل- می‌خواهد قصه حماسی آرش را به اوج برساند عملاً […..] به گفتن حالتی رمانتیک اکتفا می‌کند” (همان: 510).
پیرو مطلب فوق فروغ فرخزاد نیز مطلبی نوشته است: “در شعر امروز جای مضامین حماسی خالی است و آثاری که در این زمینه عرضه شده‌اند -به عنوان مثال می‌توان از آرش کمانگیر آقای کسرایی نام برد- به لالایی‌های سست و وارفته بیشتر شباهت دارند تا به یک اثر حماسی که برای تولد خود از خون و غرور و ایمان شریفی مایه می‌گذارد” (همان: 511).
حماسه سرایان قرن بیستم در ایران تحت تأثیر رویدادهای اجتماعی که بارزترین نمونه‌اش کودتای 28 مرداد 1332 بود، که تمام امیدها را ناامید کرد، به وجود می‌آید. هرچند قالب زبان متفاوت از کهن سرایان می‌باشد اما توانسته‌اند نیک از عهده این امر برآیند و کسانی چون آتشی و اخوان ثالث به موفقیت‌هایی دست یابند، و صفحاتی حماسی بر صفحات زرین حماسه سرایی در ایران بیفزایند، و در واقع روایت‌گر تاریخ خود بوده‌اند. حماسه سرایان چه در قدیم و چه در جدید مورخ ملت هستند.
با اینکه چند هزار سال از تمدن بشری می‌گذرد تعداد حماسه‌های اصیل از تعداد انگشتان دست تجاوز نمی‌کند، زیرا تنها برخی از آن‌ها شاعران بزرگی چون فردوسی داشته‌اند که بتواند به تدوین منظوم حماسه‌های شفاهی مردم خود بپردازد.
“مانند اینکه اعراب منظومه‌های بلند حماسی ندارند و آنچه در نزد آنان حماسه خوانده می‌شود، عبارت از قصاید و قطعاتی است که در مفاخره سروده‌اند. یا اشعاری است که به هنگام جنگ قبایل به عنوان رجز خوانده می‌شد. حماسه مربوط به دورانی است که قبایل متعدد متحد شده و برای دست یافتن به استقلال و ثروت و غنایم به کشورها و دشمنان می‌تاخته‌اند. اما قبایل عرب تا ظهور اسلام متحد نبوده‌اند و مفهوم ملیت در فرهنگ آنان وجود نداشته است. وگرنه بی شک یکی از خیل شاعران عرب می‌بایست علی القاعده آن همه موارد حماسی را که به صورت قصص و افسانه در کتب ایشان پراکنده است به صورت منظومه بلند حماسی منظوم می‌کرد” (شمیسا، 1376: 51).

الف) اغراق:
حماسه سرایان حتماً در شعر حماسی اغراق را به کار می‌برند. چون پهلوانان دارای اعمال خارق العاده هستند، به همین جهت شعر با غلو و اغراق همراه می‌شوند:
“کـه گـفتت برو دست رستم ببند نـبندد مــرا دست چــرخ بـلند
“به گرز گران دست برد اشکبوسزمین آهـنین شد سـپـهر آبنوس
(فردوسی)
منوچهر آتشی در وصف اسب سفید وحشی می‌گوید: “اسب سفید وحشی/ سیلاب دره‌ها/ بسیار از فراز که غلتیده در نشیب/ رم داده پر شکوه گوزنان/ بسیار در نشیب که بگسسته از فراز/ تا رانده پر غرور پلنگان”
(آتشی، 1386: 26).

ب) واج آرایی:
مهدی اخوان ثالث با بهره گیری از همین آرایه‌ی ادبی به خوبی توانسته است عمق سرمای زمستان را به تصویر بکشد: “…… که سرما سخت سوزان است” (حقوقی، 1379: 99).

ج) رجز خوانی:
حماسه همواره با رجزخوانی توأم است و شاعر بیت‌هایی از زبان پهلوانان یا حتی توده‌ی عامه‌ی مردم به عنوان رجز بر زبان جاری می‌کند. “من با خدایان می‌ستیزم” (آتشی، 1386 :24).

بیان تصویری: شاعر با توصیف صحنه‌های نبرد یا رویدادهای دیگر در پی نشان دادن تصویر مناسب است. مثلاً در این شعر “…..اگر دست محبت سوی کس یازی/ به اکراه آورد دست از بغل بیرون/ که سرما سخت سوزان است….” (حقوقی، 1379: 100) خواننده‌ی شعر حالت شخصی را که با اکراه دست خود را از بغل بیرون می‌آورد مجسم می‌کند.
کنایه: مرده بودن شمشیر در این بیت آتشی:
“با راکــب شکسته دل امـا نمانده هیچنه ترکش و نه خفتان، شمشیر مرده است”
(آتشی، 1386: 27).
رمزی بودن حماسه:
زبان حماسه در ورای داستان‌ها، به زبان اشاره سخن خود را بیان می‌نماید. به قول حافظ: “آن کس است اهل بشارت که اشارت داند” البته این نیز از محاسن منظومه‌های حماسی مانند شاهنامه می‌باشد که “صورتی در زیر دارد آن چه در بالا دستی” خلاصه اینکه ماوقع صورتی رمزی دارد. “فردوسی به خوانندگان خود می‌گوید که بسیاری از داستان‌هایش جنبه‌ی رمزی دارد یعنی با منطق متعارف سازگار نیست:

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

تو این را دروغ و فسانه مدان بهرنــگ فـســون و بـهـانـه مدان
از او هرچه اندر خورد با خـرد دگــر بر ره رمــز و مـعنـی برد”
(شمیسا، 1376: 50)

2- موضوع حماسه:
1- حماسه‌ی اساطیری: قدیمی‌ترین و اصیل‌ترین نوع حماسی است. این گونه حماسه مربوط به دوران ماقبل تاریخ است و بر مبنای اساطیر شکل گرفته است. مثل حماسه‌ی سومری گیل گمش و بخش اول شاهنامه فردوسی (تا داستان فریدون) “در این قسمت شاهنامه از اوایل سخن رفته است و مثلاً گفته شده است اول کسی که گرمابه ساخت یا نوشتن آموخت که بوده است” (همان: 52).
2- حماسه‌ی پهلوانی: که در آن از زندگی پهلوانان سخن به میان آمده است و بخش شورانگیز شاهنامه فردوسی از ظهور رستم تا خارج شدن وی از صحنه شاهنامه از آن نمونه است.
3- حماسه‌ی دینی یا مذهبی: قهرمان اصلی این گونه حماسه‌ها یکی از رجال مذهبی است و ساخت داستان بر مبنای اصول یکی از مذاهب است، مثل کمدی الهی دانته، خاوران نامه ابن حسام.
4- حماسه‌ی عرفانی: در ادبیات فارسی فراوان می‌باشد. در این حماسه‌ها قهرمانان به سیر و سلوک مخاطره آمیز در جاده‌ی طریقت می‌پردازند و بعد از شکست دیو نفس به پیروزی که همان فناء فی الله است، دست می‌یابد. مانند حماسه حلاج در تذکره اولیاء یک حماسه عرفانی است با این تفاوت که تمثیلی سروده شده است.

3- حماسه‌های معروف جهان:
الف) ادبیات سانکسریت
1- مهاباراتا: سروده صدها شاعر بی نام و نشان، در زمآن‌های مختلف است. به وسیله ویاسا vyasa جمع آوری شده است.
2- رامایانا: در قرن سوم قبل از میلاد شاعری به نام والمیکی در چهل و هشت هزار بیت سروده است. این حماسه در مراسم دینی خوانده می‌شود و سرگذشت راما (یکی از تجسدهای وشینو خدای هندوان است) “فیض دکنی شاعر معروف آن در قرن دهم هجری تحت عنوان وظیفه الفیضی به فارسی ترجمه کرده است” (شمیسا، 1376 :54).

ب) ادبیات یونانی:
ایلیاد و اودیسه هر دو اثر از هومر
ایلیاد، در 24 فصل شرح هفته‌های آخر جنگ ده ساله یونان است. شرح مختصر داستان این است پاریس پسر شاه تروا، هلن شاهزاده‌ی زیبای یونانی را از نزد شوهرش ربوده است و این موضوع یونانیان را به جنگ با مردم تروا کشانیده است.
اودیسه، 24 سرود دارد. اولیس یکی از پهلوانان یونانی جنگ تروا در راه بازگشت به وطن دچار سرگشتگی‌ها و گرفتاری‌ها می‌شود. مردم می‌پندارند که او مرده است. برخی برآنند که با همسر زیبای او پنه لوپ ازدواج کنند. اولیس ناشناس به زادگاه خود بر می‌گردد و خواستگاران را به سزای اعمال خود می‌رساند.

ج) ادبیات رومی:
آنه اید: ویرژیل شاعر معروف روم باستان این داستان آنه آس را سروده است. موضوع داستان این است که آنه آس شاهزاده‌ی تراوایی از جنگ تروا گریخته و بعد از سفری پر ماجرا و اقامتی در کارتاژ به ایتالیا می‌رسد. در این سفر دیدون didon ملکه کارتاژ عاشق آنه آس می‌شود، اما آنه آس وی را رها می‌کند. ملکه خودکشی دست به خودکشی می‌زند و همین امر سبب خصومت روم و کارتاژ می‌شود.

د) ادبیات عرب:
قوم عرب حماسه‌های بلند منظوم در حول و حوش زندگی پهلوانان ندارند. الحماسه اسم دو کتاب از شاعر بزرگ عرب ابوتمام و بحتری است. الحماسه ابوتمام (231- 188 ه.ق) کتابی است در ده باب که فقط عنوان باب اول آن حماسه است. باب‌های دیگر در مراثی و هجا و… و غیره است.

ه) ادبیات فارسی:
فرزند حماسه سرای ایران زمین، خداوندگار بی بدیل سخن پارسی “بسی رنج برد”2 تا هنوز ایرانیان بر خود ببالند که پرورش دهنده چنین حکیمی بوده‌اند. شاهنامه حدوداً 370 ه.ق شروع و پایان سرایش آن 400 ه.ق می‌باشد. شاهنامه در سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی قابل تمییز است. بخش اساطیری از کیومرث تا فریدون است. بخش پهلوانی از زمان کاوه تا کشته شدن رستم به دست نا برادر شغاد است. بخش تاریخی از اواخر عهد کیانی (آمدن اسکندر) تا شکست ایرانیان از اعراب بیابان گرد دشت نیزه سواران می‌باشد.
منبع اصلی شاهنامه با واسطه، خدای نامه (خوتای نامک) است که در عصر ساسانیان تدوین شده بود. و از این رو در شاهنامه از بسیاری از اساطیر موجود در اوستا مانند مهر و آناهیتا خبری نیست، در نتیجه شاهنامه فقط حاوی بخش کوچکی از حماسه‌ها و اسطوره‌های قوم ایرانی است. “شاهنامه را به یک اعتبار می‌توان حماسه‌ی ثانوی قلمداد کرد زیرا بر مبنای کتاب‌های مدوّن حماسی پیش از خود به وجود آمده است؛ اما از آنجا که فردوسی غالباً عین منابع خود را منظوم کرده است شاید بهتر باشد آن را حماسه نخستینه بنامیم” (شمیسا، 1376: 57).

4- صفات و ویژگی‌های قهرمانان حماسی:
1- انتقام : محرک اصلی نبردها روح انتقام گیری است. همان‌گونه که در شاهنامه ذکر شده است در باب کیخسرو که چگونه انتقام خون پدر خود سیاوش را از افراسیاب پدربزرگ خود می‌گیرد. یا فریدون انتقام از ضحاک ماردوش می‌گیرد. و منوچهر انتقام نیای خود را از تور می‌گیرد به واسطه کشتن ایرج فرزند فریدون. یا در آخر بخش پهلوانی رستم با وجود این‌که در چاه نابرادر سقوط نموده و در حال مرگ است اما انتقام خود را ار شغاد حیله گر می‌گیرد. رستم به انتقام خون سیاوش توران زمین را ویران کرد. “گاه کار ارضا حس انتقام به جایی می‌کشد که مثلاً گودرز پس از کشتن پیران به کین سیاوش و پسران خود خون او را می‌آشامد” (ر.ک. صفا، 1387: 254).
2- خارق عادات: کارهای شگفت آنگیز از پهلوانان در شعر حماسی چنان است که لازمه‌ی هر حماسه‌ی ملی است. رستم به درجه‌ای عظیم خلقت است که هنگام نشستن یک سر از کسانی که نزد او ایستاده‌اند بلندتر است:
“از آن کس که بر پای پیشش بر است نشسته به یک سر از او برتر است” (فردوسی)
افراسیاب با قامتی هشتاد رشی خود از بلندی رستم به حیرت می‎افتند و همین جثه‌ی عظیم رستم مایه‌ی آن گشت که برای بیرون کشیدن او از شکم مادر پهلوی آن شیرزن را شکافتند. توانایی رستم به درجه‌ای است که درختی را مانند علفی از زمین کند و نره گوری را بر آن کباب می‌کند.

5- قهرمان آفرینی در شعر حماسی:
شاعر با آفریدن ابر انسانی که جامع صفات نیک و پسندیده است در پی بازگو نمودن آمال و آرزوهای یک قوم و ملت می‌باشد. هرچند رستم تنها زاییده‌ی تخیل شاعر نیست ولی فردوسی آن را رستم داستان می‌کند. یا در شعر ظهور آتشی با قهرمانانی روبرو می‌شویم که می‌آید و “ننگ پر شقاوت جط بودن را/ از دامان عشیره، بشوید/ و عدل و داد را مثل قنات‌های فراوان آب/ از تپه‌های بلند گزدان/ بر پهنه بیابان جاری کند” (آتشی، 1386: 242).
اخوان ثالث در قهرمان آفرینی به نوعی یأس و دل‌مردگی می‌رسد و جواب صدای نالنده‌ی قهرمان را در غار شنیده است که “غم دل با تو گویم غار بگو آیا مرا دیگر امید رستگاری نیست؟ صدای نالنده پاسخ داد:….آری نیست” (محمدی آملی، 1380: 374).

6-اسطوره‌ها در حماسه:
مردمان فلات قاره‌ی ایران روایات متعدد از قدیم که به صورت حقایق مذهبی و ملی بوده سینه به سینه به صورت شفاهی محفوظ داشته‌اند. قصص خاندان بزرگ قدیم که در دوره اشکانی مانند خانواده‌های گیو و گودرز، که بوده‌اند و بصورت داستان‌های خواندنی امروزه درآمده‌اند از آن جمله‌اند.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود


دیدگاهتان را بنویسید