3_2 جامعه‌ی آماری89
3_3 حجم نمونه89
3_4 ابزار جمع‌آوری اطلاعات89

3_5 روش تجزیه و تحلیل داده‌ها89
فصل چهارم:مولانا و اندیشه‌های اوو نور و ظلمت از دیدگاه مولانا
4_1_ مولانا و اندیشه‌های او91
4-1-2 آمیختگی نور و ظلمت جهان و انسان از دیدگاه مولانا120
4_2_ نمونهای چند از مزامیر مانوی177
فصل پنجم:نتیجه گیری و پیشنهادات
5_1_ نتیجه پژوهش184
5_2_ پیشنهادات188
فهرست منابع189
فصل اوّل
کلیات طرح

1_1 بیان مسئله
با مطالعه و تحقیق در زمینهی عرفان و متون عرفانی ایران به تاثیرپذیری عرفان اسلامی_ ایرانی از آیینها و مذاهب پیش از خود پی میبریم؛ به کیش و آیینهایی چون آیین بودایی، آیین گنوسی، کیش مانوی، دین زرتشتی و مسیحیت و دیگر ادیان و مکاتب. و نکتهی قابل توجه در این است که در میان این مذاهب، آیین گنوسی به دلیل قدمت زمانی بیشترین تاثیر را بر ادیان دیگر و در نتیجه ذهن و تفکر ایرانیان آن روزگار گذاشته است و ما نمیتوانیم اثرپذیری عرفان ایران را از این عقیده انکار کنیم و میبایست ریشههای اعتقادات عرفان اسلامی را در عرفان صدر مسیحیت جستجو کرده و به مقایسهی مبانی و اصول آن بپردازیم و این‌همانیهای آن را بیابیم. اگرچه تا کنون پژوهش‌هایی در این زمینه صورت گرفته است، ولی باز هم جای تحقیق و بررسی باقی است. این پژوهش در صدد آن است که به بیان تاریخچه‌ی مختصری از آیین گنوسی و تاثیر آن بر عرفان و ادبیات عرفانی ایران بپردازد و همچنین با مطرح کردن و معرفی بنمایههای کیش گنوسی و مقایسه و تطبیق آن با عرفان اسلامی ایران به خصوص اصل مهم تضاد ” نور و ظلمت” که بنمایهی اصلی آیینهای ابتدایی و اسطورهای و به ویژه مکتب گنوسی است، پرداخته و تاثیر این عقیده را بر عارف و شاعر بزرگ ایران، ” مولانا جلال‌الدین بلخی” در “مثنوی معنوی” بررسی کرده و بیان کند.
1_2 هدف تحقیق
معرفی و شناساندن آیین گنوسی و مقایسهی اصل مهم دو پدیدهی متضاد ” نور و ظلمت” بر آثار عرفانی ایرانی و به خصوص مثنوی معنوی.
1_3 اهمیت موضوع تحقیق و انگیزههای آن
لزوم شناخت ریشههای عرفان در صدر مسیحیت و مقایسهی بنمایههای آن با عرفان ایرانی و توجه به اصل مهم ” نور و ظلمت” و مقایسه و تطبیق و شناساندن این دو پدیده در آیین گنوسی و مثنوی مولانا.
1_4 سوالات و فرضیههای تحقیق
– مسئلهی مهم ” نور و ظلمت” که در متون هر دو آیین به وفور دیده می‌شود، چه وجوه اشتراکی با هم دارند؟
– آیا مولانا در بیان مسئلهی ” نور و ظلمت” به این آیین و عقیده توجه داشته است؟
1_5 مدل تحقیق
تحقیقی – تطبیقی
1_6 تعریف عملیاتی متغیرها و واژههای کلیدی

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

اسطوره: اسطوره تفسیر انسان نخستین از جهان و طبیعت است. و از یک نظر دربارهی جهان شناخت و فرجام شناسی انسان و جهان پیرامونش است و از آن به عنوان سنت قدسی یا مینوی، وحی اصلی و آغازین نزد مورخان ادیان یاد شده است.
گنوستیسیزم: این اصطلاح بیانگر جریان فکری کهنی است که بر آگاهی از رازهای الهی تأکید
میورزد. گنوسیسم مجموعهای از فرق و نحلههای دینی و شبه دینی- اعتقادی است که در سوریه و فلسطین و بینالنهرین و مصر وجود داشته که در دوران مسیحیت به اوج خود رسیده است.
نور: روشنایی است و آن چیز که باعث روشن شدن دیگر اجسام و اشیاء شود. و در تعریف عرفانی آن حقیقت حضرت باری تعالی.
ظلمت: ضد نور، به معنای تاریکی. و در عرفان به معنای هرآنچه که سد راه شناخت حقیقت حضرت حق شود.
1_7 روش تحقیق
اسنادی – کتابخانهای
1_8 قلمروی تحقیق
با تحقیق در پیشینهی نور و ظلمت در اسطوره و ادیان گوناگون و عرفان، جنبههای ارتباطی آن را با مثنوی معنوی بررسی کردهام.
1_9 جامعهی آماری و حجم نمونه
با روش کتابخانهای، مفهوم نور و ظلمت را از دیدگاه آیین گنوسی و همینطور از دیدگاههای عرفانی پیش از اسلام و پس از اسلام مورد بررسی قرار داده، اما به دلیل کمبود منابع موجود در این زمینه، ناگزیر به مطالعه و بررسی حجم زیادی از کتبی در زمینههای مختلف در راستای این موضوع بودهام، تا به جمعبندی منطقی و درستی در این زمینه دست یابم. در آخر نیز با استخراج ابیاتی با این مضامین از مثنوی معنوی به بررسی مقایسه و تطبیق آن با پدیدهی نور و ظلمت پرداختهام.
1_10 محدودیتها و مشکلات
از مهمترین محدودیت‌ها در این تحقیق، می‌توان به کمبود منابع موجود درباره‌ی اسطوره‌ی نور و ظلمت و همچنین در مورد اندیشه و آرای گنوسی اشاره کرد.
فصل دوم
مبانی نظری تحقیق
2-1- اسطوره
اسطوره در لغت با واژهی (Historia) به معنی ” روایت و تاریخ ” همریشه است؛ در یونانی (Mythos) به معنی شرح، خبر و قصه آمده که با واژهی انگلیسی (Mouth) به معنی دهان، بیان و روایت از یک ریشه است (اسماعیل پور،1387،13).
اسطوره امروزه هم به معنای (Fiction) یا (Iiiusion) بهکار میرود. و هم به معنای سنت قدسی یا مینوی، وحی اصلی یا آغازین، الگوی نمونهوار، که خاصه در نزد قوم شناسان، جامعهشناسان و مورخان ادیان، معمول و مأنوس است (الیاده،1362،10).
اسطوره به زبان یونانی (Muthos) عموماً داستانی است که حقیقی نیست و بهطور معمول با
هستیهای فوق طبیعی یا مخلوقات فوق انسانی درگیر می‌شود. اسطوره اغلب با آفرینش ارتباط
مییابد و توضیح میدهد که چگونه چیزی به وجود میآید. اسطوره بیانگر یک احساس یا ایده است. مانند پرومته (Promethean) یا هرکول (Herculean) یا ایدهی دیانا (Diana) یا داستان اورفئه (Orpheus) و اریدیس (Eorydice). بسیاری از اسطورهها یا شبهها شرح نظم طبیعی بدوی و نیروهای مربوط به عالم هستیاند (سلاجقه،1387،251).
اسطوره یا Mythology نقل کنندهی سرگذشتی قدسی و مینوی است. راوی واقعه ایست که در زمان اولین، زمان شگرف بدایت همه چیز رخ داده است. بنابراین اسطوره همیشه متضمن روایت یک خلقت است. یعنی میگوید چگونه چیزی پدید آمده، موجود شده و هستی خود را آغاز کرده است. اسطوره فقط از چیزی که واقعاً روی داده، و به تمامی پدیدار گشته، سخن میگوید (الیاده،1362، 14).

هرچند اسطوره در دیدگاههای گوناگون تعاریف و تعابیر متعدد دارد، اما در یک کلام می توان آن را چنین تعریف کرد: اسطوره عبارت است از روایات یا جلوهای نمادین دربارهی ایزدان، فرشتگان، موجودات فوق طبیعی و بهطور کلی جهانشناختی که یک قوم به منظور تفسیر خود از هستی بهکار میبندد؛ اسطوره سرگذشتی راست و مقدس است که در زمانی ازلی رخ داده و به گونهای نمادین، تخیلی و وهمانگیز میگوید که چگونه چیزی پدید آمده، هستی یافته یا از میان خواهد رفت، و در نهایت، اسطوره به شیوهای تمثیلی کاوشگر هستی است (اسماعیل پور،1387،13).
شکلگیری اساطیر بر اساس انعکاس ساختهای اجتماعی، پدیدههای طبیعت و عکسالعملهای روانی انسان بوده است. تقریبا در اساطیر همهی اقوام، عناصر طبیعت به چشم میخورد، نظیر آسمان، خورشید، زمین، کوه، درخت و آب، که به صورت خدایان ظاهر میشوند. روابط خدایان با یکدیگر و با انسان، انعکاسی از روابط اجتماعی عصر شکل گیری اساطیر است. اما اسطوره تابعی از مسایل روانی انسان است، چه به صورت فردی و چه اجتماعی، نیز هست ( بهار،1386، 258).
اسطوره همچون سرگذشتی و داستانی مینوی و بنابراین حدیثی واقعی قلمداد و تلقی میشود، زیرا همیشه به واقعیتها، رجوع و حواله می دهد. اسطورهی ” آفرینش کیهان (Cosmogonie)” واقعی است، چون که وجود عالم خود واقعیت آن را اثبات می‌کند. همچنین اسطورهی ” اصل و منشأ مرگ ” نیز واقعی است. زیرا میرایی و مرگ انسان اثبات کنندهی آن است (الیاده،1362،15).
اسطوره با مفهوم دیرند (Duree) پیوندی تنگاتنگ دارد وسپر حفاظی است در برابر زمان و افسردگی‌اش. اسطوره به تاریخ تقدس میبخشد، ولی با آن در تضاد است، زیرا متعلق به مقولهای دیگر است، یعنی جهان لایزال و جاودانی (الیاده،1381،141).
نقش اسطوره (روایت یا داستان اسطوره) بیدار کردن ماست و شکستن پیوسته یا غلافی که مانع از رؤیت باطنی ماست تا بتوانیم چیزها را همانگونه که هست ببینیم و از جهل و نادانی به درآییم. هم زمان اسطوره ما را در واقعیتی که زمان ما، یعنی زمان گیتیانه، زمان نسبی و میرنده، هر لحظه مستور می‌دارد، دوباره مستقر می‌سازد (همان ،142).
در واقع روحانیت، تحقق و واقعیت یافتن متافیزیک، مسأله ایست که صمیمانه به زمان پیوسته است. بنابراین اختلاف اساسی میان جهان کهنگرا و جامعهی مدرن، بر سر ارزش زمان است.(همان،143)
اسطوره اصطلاحاتی فراگیر برای نوعی ارتباط به ویژه به گونهی روایات دینی است که با رفتار نمادین (آیینها و شعایر) و جایگاهها یا اشیاء نمادین (پرستشگاهها و پیکرهها) تفاوت دارد (اسماعیل پور،1387، 14).
مهم ترین کارکرد اسطوره عبارت است از: کشف سرمشقهای نمونه‌وار، آیینها و فعالیتهای معنی‌دار آدمی اعم از تغذیه، زناشویی، تربیت، هنر و فرزانگی که برای فهم انسان جوامع کهن و سنتی اهمیت داشته است. از این رو اسطوره را تاریخ مینوی خواندهاند. زیرا در قوامیابی انسانها نقش عظیمی دارد (الیاده،1362 ،17).
شناخت اساطیری به معنی شناخت اصل اشیاء و دانش چگونگی پیدایش آنهاست. زیرا اسطوره به آفرینش مربوط است که چگونه چیزی وجود یافته یا رفتار و نهادی بنیان نهاده شده است. زیرا بنیان یک چیز، علت آفرینش آن است و آگاهی از بنیان هر چیز (حیوان، گیاه، آتش، امور کیهانی) نوعی مهارت سحر‌آمیز به انسان می بخشد و او میداند که آن را در کجا میتواند بیابد و چگونه آن را در آینده دوباره ظاهر سازد. افسانههای آخرت شناسی، نیز تابع همین قاعده است زیرا پیدایی عالم وجود، به حصول آگاهی از آن چه در آینده اتفاق خواهد افتاد میانجامد.
اسطوره با آیین، افسانه، رویا، تاریخ، رمز و تمثیل ارتباطی تنگاتنگ دارد. آیین، عملکرد اسطوره و جنبهی عملی و صورت نمایشی آن است و عبارت است از تکرار عملی مثالی که نیاکان یا خدایان در آغاز تاریخ انجام داده‌اند و آدمی به یمن قداست میکوشد تا پیش پا افتادهترین و بیمعنیترین اعمال را وجود شناختی کند.
پژوهشگران کتاب مقدس تحت نظریههای ” فریز” در کتاب ” شاخهی زرین”معتقد بودند که همهی اسطورهها از آیینها سرچشمه گرفتهاند، اما نمیتوان گفت که از میان اسطورهها و آیینها، کدام یک قدیمیتر بوده است.
افسانه (Iegend) در زبان رایج مردم، معمولاً قصهای سنتی است که دارای پایگاهی تاریخی و نیمه‌تاریخی است؛ از این نظر میان اسطوره- که مربوط به موجودات فراطبیعی و نسبتاً تخیلی است- تمایز وجود دارد. افسانه روایتی دربارهی قهرمانان محبوب مردم، پهلوانان یا قدیسان است (اسماعیل پور،1387،35).
اما افسانه در برخی از موارد زبان روایت اسطوره قلمداد میشود و ماندگاری اسطوره تا حدودی مرهون افسانه است.
الیاده، افسانه را از لحاظ درک رفتار مذهبی با ارزشتر از آیینها میداند و خاطر نشان میسازد که افسانهها کلیترین و مؤثرترین ابزارهای بیداری و خودآگاهی جهان ماوراء هستند.
گاهی نیز اسطوره را به همراه حماسه میآورند در حالی که اسطوره بُنی دینی و حماسه بُن‌مایهی میهنی و قهرمانی دارد.
حماسه در لغت به معنی ” دلیر و دلاوری” ، یکی از گونههای ادبی است که روایتگر داستانهای پهلوانی، حاوی اسطوره، افسانه و حکایات عامیانه است که با روایات تاریخی در‌آمیختهاند. حماسهها ویژگی ملی دارند و از زمانی که ملتی در راه کسب تمدن گام مینهد، سخن میگویند و مربوط به دورانی هستند که قبیلهها و اقوام گونهگون یک سرزمین با یکدیگر متحد شده، کم‌کم ملت و سرزمین یگانهای را تشکیل دادهاند (همان،32).
حماسه را از نظر موضوع میتوان به انواع گوناگون بخش کرد:
الف) حماسههای اساطیری
ب) حماسههای پهلوانی
ج) حماسههای دینی
د) حماسههای عرفانی
ه) حماسههای طنزآمیز
که از حماسههای دینی میتوان ” کمدی الهی دانته” و “خاوران نامهی ابن‌حسام” و “خداوند نامه‌ی ملک الشعرای صبای کاشانی” را نام برد. و از حماسه های عرفانی که در ادب فارسی نمونههای بسیار دارد،
میتوان از ” تذکره الاولیاء” و” منطق‌الطیر” عطار یاد کرد؛ و همچنین “عقل سرخ” سهرودی.
همچنین اسطوره با رویا هم قابل مقایسه است. زیرا اساطیر همچون رویا تجلی خواستهای ناخودآگاهند و اساطیر از همان قوانینی که حاکم بر رویاست تبعیت می‌کنند. با این تفاوت که رویا اسطورهی فردی آدمی است، و اسطوره رویای یک قوم و ملت است.
تاریخ نیز به عنوان بنیاد اسطوره مورد نظر قرار میگیرد. ” رولان بارت” بر آن است که تاریخ در وجود اسطوره تبخیر میشود و اسطوره به منزلهی گفتاری است که برگزیدهی تاریخ است. همچنین الیاده در راستای همین بینش، تاریخ را تجربه و تفسیر هموارهی نوقداست میداند.
به مفهومی دیگر کل اسطوره بخشی از تاریخ است، زیرا اسطوره دیدگاههای انسان را دربارهی خود او و جهانش و تحول آن در‌بر‌دارد. این مطلب به ویژه در مورد اساطیر ایرانیان صدق میکند، زیرا
اسطورههای آنان درباره‌ی آفرینش و بازسازی جهان تفسیرهایی است از فرآیند تاریخ یا تفکراتی است درباره‌ی این فرآیند (هینلز،1371،167).
اسطوره از کهنترین ایام در زندگی انسان وجود داشته و کارکردی اجتماعی را ایفا کرده است. اسطوره در کنار افسانه، حماسه و فلکلور، یکی از عناصر شکل‌دهندهی فرهنگ و هویت قومی و ملی جوامع بوده‌است. بعضی از اسطورهشناسان آن را دین تمدنهای اولیه و دوران پیش از گسترش ادیان توحیدی میدانند. بسیاری از اساطیر تحت شرایط اجتماعی و اقلیمی و خلاقیت ذهنی سخنسرایان هر قومی دچار تفسیرهای متنوع میشوند. در واقع خصلت قومی ادیان و اساطیر و وابستگی آن به عوامل طبیعی، جغرافیایی و تاریخی، تنوع روایات اساطیری را موجب میشود، چنانکه اساطیر ژاپن به دلیل فراوان بودن نمودهای طبیعی اعم از درختان، حیوانات، ایزدان، ایزد بانوان و عناصر فولکوریک حکایات زیادی نقل میکند. از سوی دیگر اسطورهها با کیفیت معیشتی انسان نیز در ارتباطند.
دوران اساطیری هر ملت بیش‌تر دوران پرستش چند خدایی است. خدایان و ایزداناند که در کار آفرینش دخیلاند. انسان ابتدایی پیش از آن که به یکتا پرستی برسد، مظاهر طبیعت را میپرستید. برای خورشید، ماه، ستارگان، باران و غیره، ایزدان ویژهای قایل بود. پیرامون هر یک از این ایزدان،
اسطورهای وجود داشت که در نزد اقوام و ملل گوناگون فرق میکرد (اسماعیل پور،1382،15).
در اسطورههای یک قوم، زمان قدسی را به گونهای تمثیلی میتوان دید. هبوط انسان در واقع به
منزلهی هبوط به زمان تاریخی و این جهانی است.
اسطوره در دیدگاههای گوناگون اسطورهشناسی تعاریف گوناگون دارد. انسان‌شناسان، روانکاوان،
جامعهشناسان، پژوهندگان تاریخ ادیان و غیره دیدگاهها و تعاریف ویژهی خود را دارند (اسماعیل پور،138،43).
دیدگاههایی که برای شناختن اسطوره باید مورد بررسی قرار بگیرد، عبارتند از:
1) دیدگاه تمثیلی- نمادین
2) دیدگاه تطبیقی
3) دیدگاه رمانتیک
4) دیدگاه کارکرد گرایی
5) دیدگاه دومزیل و ساخت سه طبقه‌ای
6) دیدگاه ساختارگرایی
7) دیدگاه روانکاوی
8) دیدگاه پدیدار شناختی
9) دیدگاه فلسفی
10) دیدگاه وینکلر
و…
و از این میان دیدگاهی که ما را در این پژوهش یاری میکند، دیدگاه پدیدار شناختی است و بنا به تعریف دیدگاه پدیدار شناختی، اسطوره عبارت است از روایتی نمادین دربارهی آفرینش، ایزدان، قدسیان، قهرمانان، دیوان و موجودات ماوراء طبیعی.
اسطوره جنبهی نظری (تئوریک) آیینها و باورهای تمدن‌های اعصار نخستین و به‌گونهای توجیه کنندهی سرچشمهی هستی است.
انسان عهد اساطیر به علت نیازهای مادی و معنویاش، برای رسیدن به صلحی ابدی یا جهان پیرامون خود مجبور بوده است که یک رشته آیین‌ها را اجرا کند. این آیینها، که هدف اصلی آنها برقراری ارتباط با خدایان و مظاهر مختلف حیات است، با اسطوره همراهاند، تا جایی که اسطوره را نمیتوان از آیین جدا کرد. حتی بعضی معتقدند اسطوره توجیه انسان در اجرای آیینها، یعنی در واقع توجیه آیین است. به گمان من داستان اسطوره و آیین، مثل داستان مرغ و تخم‌مرغ است که نمی‌دانیم کدام یک اول آمدهاند. اولی و دومی ندارد، با هم شکل گرفتهاند. میتوان گفت آیین شکل عملی و طریق بیان اعتقادات اسطورهای بوده و اسطوره، محتوای فکری آیینهاست. همان‌طور که آن اعتقادات بدون این آیینها در زندگی عملی انسان ابتدایی، یعنی انسان اسطوره‌ای، بی فایده است. آیینها هم بدون محتوای اسطوره‌ای در جهان ابتدایی، بیمعنا بوده و وجود ندارند. اسطوره و آیین، اجزای جدایی‌ناپذیر هم‌اند. البته در طی تحولات فکری، اغلب اسطورهها میمیرند و آیین‌هایی بدون محتوای اسطورهای بر جای میمانند ( بهار،1386،261).
اعتقادات بشر ابتدایی از اسطوره آغاز میگردد و بعدها ادیان بزرگ شکل میگیرند. پس اسطوره در
زمانهای دور، دین و بینش انسان ابتدایی بوده است. بینشی که بیشتر جنبه‌ی شهودی و نمادین دارد و از قوانین علمی متأخر به دور است (اسماعیل پور،1382 ،9).
مکتب الیاده (پدیدارشناسی) اسطوره را پدیدهای دینی میشمارد و تجزیه و تحلیل دینی از آن میکند. این مکتب اکنون در میان جامعهشناسان و مورخان تاریخ ادیان پیروان بسیار دارد.
نخستین بار الیاده بود که مفهوم زمان ادواری در اساطیر را مطرح کرد. او معتقد بود که انسانِ اسطوره‌ای مسئله‌ی زمان را برای خود حل کرده بود و خود را در یک زمانِ خطی و تاریخی احساس نمیکرد. به همین سبب انسان عصر اساطیر در زندگیاش احساس پوچی و از خود بیگانگی نداشت. الیاده میگفت که اسطوره هنوز هم برای بشر قرن بیستم درسهای فراوان دارد (همان،12 ).
اسطوره میگوید بودا، زرتشت و انبیاء بنی‌اسرائیل ، معاصران مایند، زیرا مسائلی که مطرح کردند، هنوز مسائل ما محسوب میشوند. با مطالعهی آن ادیان، به مسائل فلسفی امروز، برمیخوریم (الیاده، 1381 ،16).
بهزعم الیاده حیات دینی انسان مدرن، اینک ناخودآگاه است و تنها این ناخودآگاهی دینی یا این دین ناخودآگاه، هنوز باقی است(همان، 16).
به باور الیاده جامعهی غیر‌دینی هنوز وجود ندارد. زیرا به باور الیاده قداست عنصری از ساختار وجدان است و نه لحظهای در تاریخ وجدان. از این رو تجربه با ادراک قداست با کوشش انسان برای ساختن جهانی معنادار پیوندی ناگسستنی دارد. اما زبان این تجلیات قداست و رمزهای دینی، به آسانی دریافتنی نیست، زیرا پیش از مرحلهی تفکر بشر پدید آمده است و چون زبانی خاص و یگانه و بیهمتا است (Suis generis) هرمنوتیک برای درک و فهمش ضروری است (همان،17).
ناخودآگاه از نظر فروید عبارت است از ” مخزن تأثرات پس زده و فراموش شده ” که به غایت شخصی است. یونگ این مفهوم را تعمیم داد و معتقد بود که یک ” ناخودآگاهی جمعی” میان همهی انسانها مشترک است، که ژرفتر از ناخودآگاهی شخصی است. ضمیر ناخودآگاه جمعی، خود در بردارندهی کهن‌نمونهها است. این کهن‌نمونهها را انسان از نیاکان به یادگار دارد. اسطورهها و افسانههای پریان تجلی همین کهن‌نمونههاست ( اسماعیل پور،1387،51).
پس لایههای ژرف ناخودآگاه نمادین است، زبان و بیانی نمادین دارد. نمادها گاه جهان شمولاند و متعلق به قوم یا ملت ویژه‌ای نیستند.
کهن‌نمونهها در روان آدمی پنهاناند، بی آنکه انسان از آن آگاه باشد. و به گمان یونگ همان‌گونه که رویا بیانگر آرزوهای پنهان آدمی است، اسطوره نیز میتواند بیانگر آرزوها، ترس‌ها و امیدهای یک قوم یا یک جامعه باشد. یونگ اسطوره را به‌عنوان تشریح نمادین نیازهای ژرف روانی در منابع باستانی به شمار میآورد.
برای انسان سنتی یا پیشامتجدد اسطورهها غالباً معنای حقیقی داشتهاند. انسان پیشامتجدد جز در موارد استثنایی صرفاً سعی در جهت تغییر خود دارد، ولی انسان متجدد سعی در جهت تغییر جهان بیرون از خود را دارد و اگر ببینیم در پس پشت این اسطوره ها افکار و امیالی بوده که هنوز هم در ما راسخ بوده و هنوز هم از وجود ما ریشه‌کن نشده میتوان گفت وجدان جمعی ما هنوز تا حدی اسطورهای اندیش است(تلخیص، ارشاد،1382،281،308).
به زعم الیاده انسان عصر دیرینه سنگی یا گنوستیسیسم نیز هم عصران مایند، چون هیچ سلوک دینی، هرقدر کهن، هرگز به‌طور قطع نابود نمیشود، بحرانی عمیق یا ذوق سازش و التقاط میان مکاتب و مذاهب مختلف که منشأش یأس و واخوردگی باشد، ممکن است زمینهساز ظهور هر خدایی، ولو بیگانه و یا ما قبل تاریخی باشد، ولی اگر هنر – و در وهله‌ی نخست ادبیات و شعر و رمان – امروزه، تجدید حیات کرده است، این رنسانس جدید، مرهون کشف مجدد اساطیر و رمزهای دینی و سلوک کهن‌گرا است (الیاده،131381،16).
به نظر الیاده هیچ پدیدهی دینی خالص و ناب وجود ندارد، هر پدیدهی دینی، واقعهای از تاریخ بشر است. بنابراین مورخان ادیان، نخست باید تاریخدان باشد.
در نظر الیاده، مهمترین منابع مستند از یک سو، ادیان بزرگ آسیاییاند و از سوی دیگر، فرهنگهای اقوام فاقد کتابت و آثار مکتوب. بنابراین در تاریخ ادیان ، نخستین گامی که باید برداشت شناسایی تاریخ است. یعنی نخست باید تاریخ اشکال و صورتهای دینی و زمینه‌ی اجتماعی و اقتصادی و سیاسی هر یک را معلوم کرد (همان،106).
و باید در نظر داشت که هر دین و مکتبی که وارد منطقه و محدودهی جغرافیایی دیگر میشود، تا حدودی شبیه و هم رنگ فرهنگ و رسوم و افکار و اندیشههای آن قوم و ملت میشود و از فلسفهی دینی و آیین و فرهنگ گذشتهی آن قوم تأثیر میپذیرد و با فرهنگ اجتماعی و سیاسی و حتی اقتصادی آن مرز و بوم تطبیق و هماهنگ میشود. که اگر چنین نباشد پذیرش دین و مذهبی جدید برای مردم آن محدوده سخت و غیر‌قابل پذیرش خواهد بود.
بنابراین برای بررسی هر آیین و مکتبی باید به محدودهی جغرافیایی، تاریخ و تشابه و اختلاف آن مکتب با ادیان و آیینهای پیشین توجه کرد.
حال ما در این پژوهش برای شناسایی آیین گنوسی در ایران و تأثیرپذیری او از مکاتب پیشین و
همچنین تأثیرگذاری آن بر مکاتب و عرفان بعد از خود در این سرزمین، به تاریخ ایران باستان و آیینها و رسوم و فرهنگ رایج در آن دوره پیش از ورود آیین گنوسی میپردازیم.
مهمترین عنصر شکل‌دهنده در آیین گنوسی دوگانه انگاری عالم نور و ظلمت است و اعتقاد بر عالم خیر و نور، که آنان معتقدند با شناخت این عالم که همان عالم متعالی است، میتوان از جسم و تن که همانا زندان روح نورانی انسان است رهایی یافت و به رستگاری رسید.
بدین ترتیب، پیش از تعریف آیین گنوسی میبایست ریشههایی از این اعتقاد را در ایران باستان پیدا کرده و تشابهات آن را با این اندیشه مورد بررسی قرار داد و در نتیجه دلیل پذیرفته شدن این آیین در بین ایرانیان را پیدا کرد.
در ادامه به بیان آیین میترائیسم، زروانی و دین زرتشت در ایران میپردازیم. و بیان اینکه اعتقاد و پرستش نور و ستیزه با ظلمت و تاریکی در ضمیر انسانها و ناخودآگاه آنان قرار دارد که نوعی از اسطورههای جمعی است. اما در ابتدا لازم است نگاهی اجمالی به مفهوم ثنویت و دوآلیسم و
آیینهای دوبنی در فرهنگ آسیای غربی داشته باشیم.
2_2_ ثنویت و دوآلیسم
دنیا و جهان هستی متشکل از عناصر گوناگون و متضاد است که از ابتدای خلقت بر جهان و جهانیان تسلط داشته است. مجموعهای متضاد و ناهمگن که همواره ذهن بشر را به خود مشغول کرده و او را به تفکر دربارهی این جهان نامتجانس وا‌داشته است.
ثنویت مصدر جعلی از صفت نسبی ثنوی (منسوب به اثنین) و ریشهی آن ث ن ی است. و به مفهوم قبول دو مبدأ خیر و شر و یا اعتقاد به وجود دو خالق و مدبر در عالم است، که در بحثهای فلسفی یونان باستان و مقولات عقیدتی ادیان کهن جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است.
و دوآلیسم (Dualism) یک دیدگاه فلسفی است در مباحث فلسفهی ذهن که تفاوت میان روان و جسم را توضیح میدهد. این گرایش و دیدگاه در فلسفه قدمتی بس طولانی دارد و گفتهاند که به عنوان بحثی جدی از افلاطون آغاز گردیده و در فلسفهی جدید توسط رنه دکارت با طرحی نو مطرح شده است. دکارت قائل به وجود دو جوهر مستقل نفس و بدن است و نفس جوهری مجرد و غیر‌مادی است، از این رو دوگانه انگاری دکارتی را،دوگانه انگاری جوهری نیز مینامند.
به طور کلی تضادها دو قسم اند: تضادهای نسبی و تضادهای مطلق. که دوآلیسم جزء تضادهای مطلق است. زیرا که مفاهیم در دو سیستم و محور مجزا قرار میگیرد و ترکیب و تقلیل دادن آنها به یکدیگر امکان پذیر نمیباشد.
گفته شده است که نخستین بار توماس هاید (1636_1703 م) دو اصطلاح دوآلیست (Dualists) و دوآلیسم (Dualism) را در اثر “ادیان ایران باستان” که در سالهای (1700م/1112ق) منتشر شده است به‌کار برده و در آن ستیز میان خیر و شر (اورمزد و اهریمن) در دین زرتشت را بیان کرده است.
در فرهنگ لغات دو تعریف برای دوآلیسم آمده است.
1) نظریهای که مبنی بر آن تعادل و توازن بین نیروهای خیر و شر وجود دارد.
2) نظریهای که مبنی بر آن دو اصل زیربنایی مستقل، در هستی وجود دارد.
1_Oxford Encyclopedia English Dictionary
و در الفهرست ابن‌ندیم به معانی مختلف آمده است. از جمله:
1) قول به دو خدا یا دو مبدأ
2) قول به ثنویت در خدایی واحد
3) قول به اراده ای در برابر اراده ی خدا
4) قول به وجودی غیر از وجود خدا
5) قول به دو مبدأ ماده و صورت، که همان دوگانگی و دوآلیسم است که آن هم به سه دسته تقسیم
میشود:
الف) دوگانه انگاری افراطی و دوگانه انگاری میانه رو
ب) دوگانه انگاری جدالی و دوگانه انگاری معاد‌باور
ج) دوگانه انگاری کیهانی و ضد کیهانی
(تلخیص،اتان کلبرگ،506،509)
ثنویت در اعتقادات دینی مختلف و به‌عنوان پدیدهای دینی_تاریخی بسیار خاصتر از انواع
دوگانگیهاست و نمیتوان گفت که هر قطبیت و دوگانگی، ثنویت است، زیرا تنها آنهایی را میتوان ثنوی دانست که بیانگر دوگانگی اصول علّی باشند.
در واقع جایی که پرسش از کیهانزایی و آفرینش جهان و انسان در میان نیست، نمیتوان از ثنویت سخن گفت. به این ترتیب ، یک دوگانهگرایی اخلاقی صرف را که مبتنی بر تقابل خیر و شر، یا نیکی و بدی است، یا دوگانهگراییهای فلسفی مبتنی بر تمایز روح و جسم، یا ذهن و ماده وغیره را که در بسیاری از موارد از باورهای دینی به فلسفه راه یافتهاند، نمیتوان ثنویت به معنای دینی- تاریخی یا پدیدارشناسانهی آن به شمار آورد و باید اشاره کرد که اسطورهها و جهان بینیهای ثنوی اساساً به منظور توجیه و تبیین مسئلهی شرور و علت وجود آن در عالم شکل گرفتهاند و از نظر پدیدارشناسی دین، ثنویت لزوماً در تقابل با یگانهپرستی، چندگانه پرستی و وحدتگرایی نیست.
محققان تاریخ ادیان بر این نکته تأکید کردهاند که ویژگی اصلی دیدگاههای ثنویت باور به ازلی بودن و تقارن کم و بیش مطلق دو اصل متقابل نیست، چنانکه در بسیاری از اسطورههای اقوام مختلف میتوان دید که اصل دوم که اغلب آفریننده و رفع کنندهی قوانین حاکم بر این عالم تصور میشود، در لحظهای حساس در سرنوشت عالم ناگهان ظاهر میشود و نقش خود را ایفا میکند. در برخی از این اسطورهها، این آفریننده یا اصل دوم از اصل اول اشتقاق مییابد و در برخی دیگر اساساً به خاستگاه او اشاره نمیشود. به این ترتیب، آنچه در اینگونه اسطورهها بیشترین اهمیت را دارد، نه ازلی بودن دو اصل دست اندرکار در عالم، بلکه این نکته است که اصل دوم آفرینندهی این جهان، وضعکنندهی قوانین طبیعی حاکم بر آن و ارادهکنندهی آن است (کتابخانه‌ی دیجیتال، مرکزدائره المعارف بزرگ اسلامی).
در این‌جا لازم است به آیینهای دو بنی در فرهنگ آسیای غربی و بهخصوص ایران بپردازیم.
2_3_ آیین دوبن، ثنویت، در فرهنگ آسیای غربی
همان‌طور که گفته شد در بیشتر آیینها و ادیان و اساطیر، اعتقاد به دوگانگی در سرشت طبیعت و نیروهای متعارض موجود در جهان وجود دارد. اما این اندیشه و دیدگاه بیشتر از هر قوم دیگری در اقوام و اساطیر هند و اروپایی و آریایی کهن و به عبارتی در اساطیر پهنهی فرهنگی آسیای غربی دیده میشود. و دلیل آن وجود افسانهها و اسطورههای فراوانی با این مضمون و بن‌مایه است. مانند نبرد خدایان، نبرد نیروهای موجود در طبیعت و انسان و نبرد فرشتگان و شیاطین و دیوان، و اعتقاد به جهان خدایانی مرکب از خدایان خیر و شر (Evil).
دیوها و خدایان، این ارواح نیک و بد که گروهی بیشمار بودند، از سرچشمهای واحد پدید آمده بودند و آن منشاء غول – خدا، خدا – پدر، یا پدر و مادر نخستین دیوان و خدایان بودند و گاه این خدایان بود که در اسطورههای بینالنهرین (بابلی/آشوری=آکادی) تیامت و اپسو، دو غول- خدای نخستین، بودند و گاه این خدایان شر فرزندان آنو (ایزد آسمان در اساطیر بین النهرین) خوانده می‌شدند و در کوهساران غربی مسکن داشتند (بهار،1387،36).
از دیگر داستان های کهن بین النهرین که این دوگانگی را به تصویر می‌کشد، داستان اپو(Anu).در اساطیر هیتی، نام یکی از ایزدانی است که ایزدان خیر و شر از او پدید می‌آیند) و دیگر داستان‌های اسطورهای هیتی، از جمله داستان بَعل و شر، بعل و موت، بعل و یم و همچنین کومربی. ( Appu ) یکی از ایزدان قوم هیتی که چون زروان نقش خدا_ پدر را در اساطیر هیتی بر عهده دارد.) (تلخیص، همان ،36).
اعتقاد به دوگانگی خدایان خیر و شر در فرهنگ سرزمین سوریه‌ی باستان، مصر و حتی در تفکر عبرانی دیده میشود.
تصور وجود گروه خدایان شر، در اسطورههای هند و اروپایی و به ویژه هند و ایرانی کهن دیده
نمیشود. در اساطیر هند و ایرانی تنها تصور اژدهای خشکی و نبرد بی‌امان او با ایزد جنگاور و بخشندهی باران دیده میشود که خود شدیداً زیر تأثیر اسطورههای آسیای غربی است.
پس از رسیدن آریاییان به درهی سند و نجد ایران و برخورد مستقیم با فرهنگ پیشرفتهی بومی آسیای غربی، این دو گروه خدایان آریایی تبدیل به دو گروه خدایان خیر و خدایان شر میشوند و نام گروه خدایان شر، معنای ضد خدا و شیطان پیدا می کند (همان،39).
در واقع هم در درهی سند و هم در نجد ایران، در طی زمانی نسبتاً کوتاه، تلفیق میان ادیان بومی که خود قطعاً بخش جدی از فرهنگ آسیای غربی بودهاند، و دین آریایی نخستین انجام پذیرفت و از آن پس بود که ادیان آریاییهای هند و ایران هر یک رشدی و تحولی مستقل از یکدیگر یافت. در هند اندیشهی آرمان‌گرا (ایده آلیستی) و روی گرداندن از جهان مادی، و در ایران اندیشهی ملی دوگانه پرست (دوآلیستی) با برخوردهای پرهیزگارانه، یا برعکس، نسبت به جهان مادی رشد کرد (همان،35).

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود


دیدگاهتان را بنویسید